الشيخ أبو الفتوح الرازي

206

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

تقدر عليه ، فلان را به دست دارى كه براى تو اين كار بكند و بر [ او ] ( 1 ) اعتماد و امان آن دارى كه اگر بگويى تو را باز نزند . و باقى قرّاء خواندند : هل يستطيع ربّك ، به « يا » و رفع « باء » [ از ] ( 2 ) ربّك باسناد الفعل اليه . تواند خداى تو كه فرو فرستد ؟ و در آن كه حواريان چرا گفتند كه خداى تو تواند و شاك بودند در قدرت خداى تعالى يا نبودند ، در اين سه قول گفتند : يكى آن كه اين در اوّل حال گفتند كه هنوز خداى را نيك نشناخته بودند كه ( 3 ) چه بر او روا باشد و چه روا نباشد [ 51 - پ ] از آن سبب ( 4 ) عيسى بر ايشان انكار كرد ، بقوله : * ( اتَّقُوا اللَّه إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ) * . و قول دوم آن است كه حسن بصرى گفت : معنى آن است كه هل يفعل ربّك و يختاره ، خداى تو اين كند و اختيار كند و حكمت راه دهد كه اين كند ، چنان كه يكى از ما گويد : توانى كه بيايى تا فلان را بپرسيم ( 5 ) ، و اين كار بتوانى كردن براى من و او شاك نباشد در قدرت او ، و لكن به اين معنى گويد كه اشارت كرديم . قول سه‌ام آن است كه : هل يستجيب لك ربّك ، و بر اين معنى قوله استطاع به معنى اطاع باشد و اطاع به معنى أجاب باشد ، چنان كه شاعر گفت ( 6 ) : ربّ من انضجت غيظا صدره قد تمنّى لى موتا لم يطع أى لم يجب ، و اطاع و استطاع سيبويه گفت : به يك معنى باشد ، چنان كه اجاب و استجاب به يك معنى باشد ، و مثل اين وجه در قراءت كسائي برود كه گويند : استطاع به معنى استجاب باشد ، و معنى آن بود كه : هل يستجيب ربّك ، أى هل تسأله الاجابة ، چنان كه اجاب و استجاب به يك معنى نباشد ( 7 ) ، بل استجاب بمعنى طلب الاجابة باشد ، و « سين » طلب را بود و اين وجهى دگر مستأنف باشد در وجه قراءت كسائى اين قول زجّاج است . و فرق ( 8 ) ميان استطاعت و قدرت آن است كه استطاعت انطياع ( 9 ) الجوارح للفعل باشد ، و قدرت آن بود كه ايجاب قادرى كند ،

--> ( 2 - 1 ) . اساس ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد . ( 3 ) . مج ، وز ، لت : نشناختند و ندانستند كه . ( 4 ) . مج ، وز ، مر : از اين كار را . ( 5 ) . بم : بپرسم . ( 6 ) . مج ، وز ، مت شعر . ( 7 ) . اساس : باشد ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد . ( 8 ) . مج ، وز ، مت از . ( 9 ) . اساس به صورت « از طباع » هم خوانده مىشود .